تبليغاتX
.::درد دل::.

درد دل


همفکری

ای عاشقان به زودی من کاری می کنم که صداش به گوش تماتمی عاشقان ملت های دیگه هم برسه
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 16:17 توسط مجنون به عشق لیلی |

درد و دل

انسان افسار گسیختهءشهوت شب وروز دویدن تا هیچ تا شکم و زیر شکم

وزندگی روزو شبهای اندوه دلتنگی انسان آلودهء زندگیستگریزی نیست

ما لجن آلودهء قرنی هستبم که پناه آدمی مرگ است

 ویگانه التجای آدمی آغوش منفور چندش انگیز شهوات پست

وقتی که حسرت گزیدن لبی تا اعماق استخوانهایت میرود

وقتی که حسرتدستمالی تنی تنت را میسوزاند ودر یک واپسزدگی

بیخ گلویت را میگیرد

آیا قطره ای اشک بر گونه هایت خواهدلغزید

نمایان گر قدیمی ترین گریه های بشر اشکهای بیپناه

اشکهای سرگردان اشکهایی که نگران تباهی آدمی است

ما بی سبب انگشت اشاره به سمت شیطان گرفته ایم

آیا روا بود شیطان بر این انسان این انسانی که من میبینم سجده کند.

نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:29 توسط مجنون به عشق لیلی |

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:36 توسط مجنون به عشق لیلی |

قطعه ای شعر تقدیم به ......z

امروز ندارم غم فردای قیامت

که افروخته رخ آمد وافروخته قامت

در کوی وفا چاره بجز دادن جان نیست

یعنی که مجو در طلبش راه سلامت

تیری ز کمانخانهء ابروش نخوردم

تا سینه نکردم هدف تیر ملامت

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:51 توسط مجنون به عشق لیلی |

تکه ای از ابیات فروغی بسطامی ...تقدیم به تو که بهترینی

غمش را غیر دل سر منزلی نیست

ولی انهم نسیب هر دلی نیست

کیش مجنون ولیلی میتوان گفت

که این افسانه در هر محفلی نیست

کجا گردد قبول خواجهء ما

غلامی را که بخت و مقبلی نیست

نشاطی هست در قربانگه عشق

که مقطولی ملول از قاطلین نیست

شرابی خورده ام از جام طفلی

که در خمخوانهء هر کاملی نیست

من از بی حاصلی حاصل گرفتم

وزین خوشتر کسی را حاصلی نیست

شدستم غرق دریایی که هرگز

غریقش را امید ساحلی نیست

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:40 توسط مجنون به عشق لیلی |

شعري از خواجه حافظ شيرازي تقديم به.......... z

جانا ز فراق تو اين محنت جان تا كي

دل در غم عشق تو رسواي جهان تا كي

چون جان و دلم خون شد در غرق فراق تو

در كوي وصال تو دل بر سر جان تا كي

نامد گه آن آخر كز پرده برون آيي

ان روي بدان خوبي در پرده نهان تا كي

بشكن ز سر زلفت اين بند گران از دل

بر پاي دل مسكين اين بند گران تا كي

دل بردن مشتاقان از غيرت خود تا چند

خون خوردن وخاموشي زين دل شدگان تا كي

گر عاشق و دل داري ورسوختهء ياري

بي نام و نشان مي رو اين نام و نشان تا كي

تقديم به تو ...!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:56 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزلی زیبا از احمد گلچین معانی تقدیم به عشقم...........

نگهش سوي دگر بود و نگاهش كردم

ديده روشن به صفاي رخ ماهش كردم

تا برم ره به دل آن گل خندان چو نسيم

گاه بي گاه گذر بر سر راهش كردم

همچو ان تشنه كه راهش بزند موج سراب

اشتباه از نگه گاه به گاهش كردم

ديدمش گرم سخن دوش چو در صحبت غير

غيرتم گشت ولي خوب نگاهش كردم

حاصل شمع وجودم همه اشك آمد و آه

انقدر سوختم از غم كه تباهش كردم

 

سبب گر بسوزد مسبب تو اي

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:42 توسط مجنون به عشق لیلی |

با جان ودل به این غزل زیبا توجه کنید تقدیم به عشقم .........

بچشمانت که تا رفتی زچشمم بی خورو خوابم

برویت که من چون زلف تو پیوسته در تابم

بجان عاشقان یعنی لبت کامد به لب جانم

بخاک پای تو یعنی سرم کز سر گذشت آبم

بخاک کعبهءکویت بحق حلقهء مویت

که ممکن نیست کز روی تو هرگز روی برتابم

بصبح عاشقان یعنی رخت کز محر رخسارت

نروز آرام میگیرم نه شب خوابم

بدیدارت که تا بینم جمال کعبهءرویت

محالست انکه هرگز سر فرود آید بمحرابم

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:27 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزل زیباای بعنوان قسمنامه از علی اطهر کرمانی تقدیمبه عشقم ................

بمهر تو ای ماه زیباا قسم

بچهر تو ای مهر رخشا قسم

به ان شکرین خندهءنوشبار

به آن دیدگان فریبا قسم

به آهی که ازسینه ای سوخته

کشد شعله تا عرش اعلا قسم

به اشکی که از دیدهءعاشقی

بدامان چکد ژاته آسا قسم

به آن دردمندی که نومیدوار

فرو بسته چشم از موداوا قسم

به گم کرده راهی که از کاروان

جدا مانده افتاده از پا قسم

بخونین جگر لالهءداغدار

که بنشسته تنها به صحرا قسم

بجانهای از عاشقی بیقرار

به دلها عشاق شیدا قسم

به آن ناله های که پر میکشند

 بسوی خدا نیمه شبها قسم

بعمری که در آرزویت گذشت

بدیروز به ا مروز به فردا قسم

بعا عین طنازی ودلبری

به شیرین بعذرا بلیلا قسم

بان آتشین پرتوایزدی

کتابید بر طور سینا قسم

اگر میشناسی خداوند را

بذات خداوند یکتا قسم

که عشقت زدل رفتنی نیست نیست

بپروردگار توانا قسم

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:9 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزلی از عماد خراسانی...تقدیم به عشقم......

دوستت دارم ودانم که توای دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است که چون ماه تو انگشت نماای

ور نه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

دمبدم حلقهءاین دام شود تنگتر ومن

 دست و پاای نزنم خود زکمندت نرهانم

سر پرشور مرا نه شبی ای دوست بدامان

تا شوی فتنهء ساز دلم وسوز نهانم

ساز  بشکسته ام وطایر پر بسته نگارا

عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم

آن لعیم است که چیزی دهد وباز ستاند

جان اگر نیز ستانی زمن این دل نستانم

بار ده بار دگر ای شه خوبان که بترسم

تا قیامت بغم وحسرت دیدار بمانم

مرغکان چمنی راست بهاری وخزانی

من که در دام اسیرم چه بهارم چه خزانم

گریه از مرم هشیار خلا یق نپسندن

شده ام مست که تا قطرهءاشکی بفشانم

ترسم اندر بر اغیار برم نام عزیزت

چکنم بیتو چه سازم شده ای ورد زبانم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:38 توسط مجنون به عشق لیلی |

ای سفر کرده دلم بیتو بفرسود بیا

غمت از خاک درت بیشترم سود بیا

سودمن جمله زهجر تو زیان خواهد شد

گر زیان است در این امدن از سود بیا

مایهءراحت وآسایش دل بودی تو

تا برفتی دل من هیچ نیاسود بیا

زاشتیاق تودرافتاد بجانم بیفتاد آتش

وز فراق تو درامد بسرم دود بیا

ریختم درطلبته ر چه دلم داشت مرو 

باختم در هوست هر چه مرا بود بیا

گر زبحر دل دشمن نکنی چارهءمن

دشمنم بردل بیچاره ببخشود بیا

زود برگشتی ودیر آمده بودی بکفم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:10 توسط مجنون به عشق لیلی |

دو بیت از صفاعی نراقی

از راه وفاه گاه زما یاد توان کرد

گاهی بنگاهی دل ما شاد توان کرد

مستم زمی عشق چنان پس مرگم

صد میکده از خاک من آباد توان کرد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:51 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزلی از صباحی بید گلی

بگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

یکره بگذر بر من و بگذار بمیرم

میرم به قفس بحتراز آنست که در باغ

ازتعنهءمرغانگرفتار بمیرم

گفتی بتو گر بگذرم از شوق بمیری

قربان سرت بگذر وبگذار بمیرم

هر مشکلی آسان شود از مستی وترسم

ساغر شودم خالی وهشیار بمیرم

من میرم واز زاری من آگحیش نیست

یارب که دعا کرد چنین زار بمیرم

با این همه حسرت به قفس زیستم اما

آیدچو گل از باغ به بازار بمیرم

خارم مشکن درجگر از بوی گل ای باد

بگذار که از حسرت گلزار بمیرم

تقدیم به تو

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:9 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزلی ازمولا نا جلالدین مولوی

حیلت رهاکن عاشقادیوانه شو دیوانه شو

واندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو  

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

آنگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانه شو

روسینه را چون سینها شو از غبار کینها

آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر تو سوی مستان شوی مستانه شو مستانه شو

پروانه سوخت  شمع فرو مرد  شب گذشت

ای وای قصهء من نا تمام ماند 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:40 توسط مجنون به عشق لیلی |

غزلیست ازپژمان بختیاری

آرزوی روی ماهی میکشم

حسرت چشم سیاهی میکشم

آتشم برخرمن هستی مزن

کزدل پرسوز آهی میکشم

با امیددیدنت همچون نسیم

هرنفس خودرابراهی میکشم

درچمن بانکحت گیسوی دوست

عطرصد گل ازگیاهی میکشم

ای عجب این رنج راحت سوز را

ازنگاهی ازنگاهی میکشم

گرپناهی بایدم بردنم باید بخلق

دست سوی بی پناهی میکشم

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:15 توسط مجنون به عشق لیلی |

شعری از امیر فیروز کوهی

چرا ز محفل یاران بیوفا نروم

وفا ندیده ام ازهیچ یک چرا نروم

چو آب آینه با روشنی برآمده ام

بخانه ای که بود خالی ازصفا نروم

زبیدلی نفس آرمیده رامانم

که جز بگوشهء غزلت بهیچ جانروم

میان داغ ودل من چو لاله دوری نیست

بزیرخاک هم از داغ از داغ دل جدا نروم

اگر چو رفته ام از یاد هر چه  در دنیا  ست

بهر کجاروم از یاد دردها نروم

زیمن بیخبری باخبرزخیشتنم

که من بخویش نیایم زخویش تانروم

چو عشق جزبدل با غم آشنا نروم

 

محبت من غمدیده کار هر دل نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:54 توسط مجنون به عشق لیلی |

 

  این وبلاگ در این تاریخ تاسیس شد تا تسکینی بر دل همه عاشقان

باشد.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 16:45 توسط مجنون به عشق لیلی |

فریادی و دیگر هیچ.


چرا که امید آنچنان توانا نیست


که پا بر سر یا’س بتواند نهاد





Powered by WebGozar

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

پرينت صفحه
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها



آرشيو يادداشت ها

اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385


نويسندگان

مجنون به عشق لیلی




موضوعات


لينك دوستان

Copyright © 2006 - Site bus: مجنون به عشق لیلی & Designer: KiYaNoOsH AnSaRi